در هنگام اوجگیری تبلیغات انتخاباتی در  هفته گذشته و در آستانه مناظره های تلویزیونی نامزدها ، با توجه به قدرت استدلال و اطلاعات و منطق دکتر احمدی نژاد ، پیش بینی ها نشان می داد و همین طور هم شد که او در عرصه مناظره رو در رو و زنده با رقیبانش ، پیروز میدان خواهد بود .

همه ما برای تماشای مناظره ها و اینکه آیا واقعا دکتر در این آوردگاه ، انتظارات را بر آورده خواهد کرد یا نه ، لحظه شماری می کردیم که ناگاه پیامکی از دوستی ، ما را متوجه روی دیگر و اصلی ماجرا کرد ؛ رویی که در اوج تبلیغات خیابانی و شعر و شعور و شعار ها و استدلالها و تخریبهای مطبوعاتی و رسانه ای ، همه ما را به فکر فرو برد :

 

" دوستان توجه داشته باشند که تکیه کردن بر مناظره ها ، پیش و بیش از آنکه به خداوند قادر متعال فعال ما یشاء تکیه شود ، شرک و گناهی نا بخشودنی است و ما را از نتیجه دلخواه دور می کند. دوستان در آستانه مناظره ها به دعا و استغفار بپردازند و با توکل بر او ، پیروزی احمدی نژاد را از او بخواهند."

اگر دوستان همراه دکتر احمدی نژاد به یاد داشته باشند ، اتفاقی که در انتخابات قبلی افتاد ، پیروزی وی با معادلات برتری تبلیغاتی و تدارکاتی و مالی و پول خرج کردنهای میلیاردی و ... نبود ، دکتر را دعاها و نذر و نیازها و منطق و شعورهای مردان و زنان و جوانان و دانشجویانی پیروز کرد که فقط خدا را قادر متعال می دانستند و پیروزی را جز از ناحیه او متصور نمی دانستند .

به نظر می رسد در کنار حضور میدانی و تلاش برای تبلیغ دکتر در اینجا و آنجا ، کار اصلی ما باید این باشد که با دعا و استغاثه به درگاه خداوند مهربان و نذر و نیازهایی که پیش نیاز بسیاری از کارهای خطیر - و بالطبع کار خطیر انتخاب رئیس جمهور - است ، دلها را معنوی تر و روحهایمان را به محول الحول و الاحوال نزدیکتر کنیم و از او رقم خوردن بهترین سرنوشت را درخواست کنیم .

برخی بزرگان و شخصیتهای اخلاقی و عرفانی هم این روزها توصیه هایی داشته اند از جمله اینکه در این روزهای باقیمانده به انتخابات ، دوستان به گرفتن روزه ، نذر کردن ، دعا و استغاثه و عرض نیاز به ساحت قدس الهی ،دعای توسل ، زیارت عاشورا ،  توجه بیشتر به قرآن و قرائت سوره های "حشر" و "فتح" برای پیروزی دکتر احمدی نژاد بپردازند.

این موضوع وقتی بیشتر ضرورت می یابد که در پی استقبالهای خیره کننده مردم از دکتر در شهرهای مشهد ، اصفهان ، تبریز ، ساری و بالا رفتن چشمگیر آرای احمدی نژاد در نظرسنجیها پس از مناظره ها بخصوص در روستاها و شهرهای کوچک و در نتیجه قطعی شدن پیروزی وی در دور اول انتخابات با فاصله معنا دار با رقیب اصلی که بازتاب آن را در مناظره دو رقیب وی با هم و محاکمه غیابی احمدی نژاد دیدیم ،  خبرهای متعدد از آماده شدن  میلیشیای برخی گروههای سیاسی برای آشوبهای جدی در شامگاه جمعه می شنویم و عصر امروز هم نامه تهدید آمیز آقای رفسنجانی به رهبر انقلاب برای شعله ور شدن آتش درگیری در کشور در برخی سایتها منتشر شد ، همه و همه نشان می دهد که تمامی نیروهای عاشق میهن ، انقلاب اسلامی و بخصوص ولایت فقیه باید به بازسازی معنوی خود در این سه روز بپردازند و از هیچ دعا و نیایش و نذر و نیاز و استغاثه ای به درگاه خداوند قادر مهربان و استعانت از اهل بیت عصمت و طهارت "ع" بخصوص ولی عصر امام زمان "عج"چه در خلوت تنهاییهای خود و چه در مجامع عمومی و مذهبی و مساجد و دانشگاهها و مدارس ،  کوتاهی نکنند و آنگاه به تبلیغ و حضور در صحنه حق و دفاع از خادم مظلوم خود بپردازند که گناهی جز کوتاه نیامدن در برابر زیاده خواهان و خودکامگانی که خود را معادل نظام می پندارند ندارد.

فردا آغاز روزه سه روزه ما و حضور در خیابان انقلاب اسلامی و حرکت به سوی آزادی برای حمایت از مالک اشتر زمان با ندای "الله اکبر" خواهد بود.

رقیب حتما در این شلوغ بازار تبلیغات پر دامنه و تکرار تهمتهای متعدد دشمنان ، کوچکترین جا و احتمال دخالتی و تاثیری برای خداوند متعال باقی نگذاشته است ، اما ما یادمان باشد : پیروزی جبهه حق فقط و فقط در گرو بازسازی معنوی ماست و بس . 

گر ز مسجد به خرابات شدم ، خُرده مگیر

مجلس وعظ دراز است و زمان ، خواهد شد

 

سه‌شنبه ۱٩ خرداد ۱۳۸۸ساعت ٧:۱٧ ‎ب.ظ توسط تقی دژاکام نظرات ()

اینجا انتخابات است
پایگاه مردم سالاری دینی
در وقاحتی بی‌کرانه
مردی را بر صلیب می‌کنند
به جرم این که٢ بار به روستای ما آمده است
و با پیرمردان دست چروکیده روستایی دست داده است
و پیرزنان ایلیاتی برای او کَل زده‌اند
اینجا انتخابات است
پایگاه بر دار رفتن مردی
که پرچمی سه رنگ را بر درفش زمین مانده شهدا علم کرده است
اما اسکندران خودی
بر کاکل تخت جمشید انقلاب
آتش فتنه‌ای می‌اندازند
تا شعله زلف دخترکان نابالغ
از زیر روسری‌های؟ انقلاب مخملین پریشان کنند
و من شاعر شوم
به دنبال قافیه‌ای برای «غیرت»
تمام فرهنگ لغت‌های خاورمیانه را بگردم
اینجا انتخابات است
پایگاه پول و پلو و پوستر
«مبل و اتومبیل و موبایل»
همه چیز را «سبز» و «سیاه» دیدن
اینجا تلویزیون است:
بینندگان محترم!
به فیلم سینمایی من توجه فرمایید:
من دلسوز انقلابم
چیز الملتم
می‌خواهم فرودگاه امام را بین‌المللی کنم
امام چیزهایی به من گفته است
که جز من هیچ چیز نمی‌فهمد
امام فقط یک روشنفکر بود
این را فقط من می‌دانم
همسرم شاهد است
«در کار گلاب و گل حکم ازلی این بود 
آن شاهد بازاری و این پرده نشین باشد»
بینندگان محترم!
ای سیدی
که در جنوب لبنان نوای «انا ابن فاطمه (س)»
«کیست مرا یاری کند» سر می‌دهد
سید خودی نیست
منافع ملی را می‌گویم
چیز را می‌گویم
غزه خواهر خرمشهر نیست
مقصر اصلی احمدی‌نژاد است
اینجا انتخابات است
ما باید جهانی شویم
اهل تبانی شویم
حتی اگر گاومیش‌های جمهوریخواهان
خلیج فارس را درو کنند
باید نمایشگاه نقاشی برپا کنیم
و از گفت و گوی تمدن‌ها حرف بزنیم
من معتقدم جانبازان شیمیایی را مرخص کنیم
بگذارید سفارت آلمان نفس عمیق بکشد
«بگذارید که احساس هوایی بخورد»
جهان تشنه یک گورباچف دیگر است
ما باید جهانی شویم
هیئت دولت چرا به سفرهای استانی می‌رود

  
دولت باید آدامس بجود
اسب سواری کند
جوک بگوید
تا مردم شاد شوند
دولت باید پسته بخورد
و شعور ترسیدن از آمریکا را داشته باشد
وزرا در وبلاگ‌هایشان قلیان بکشند
به اروپا سفر کنند
کاخ سبز داشته باشند
از پنجره کاخ‌هایشان به مناطق محروم توجه کنند
اینجا انتخابات است
پایگاه بر صلیب رفتن مردی
که صورتش را بر قبر غریب شهدا می‌گذارد
و چهره‌اش در بندر عباس آفتاب سوز شده است
تا تنگه هرمز
قبول خانوادگی
شیخ زاده‌های بادکنکی نشود
و جزایر قشم و کیش
قوم و خودش
ریاض و قاهره نباشند
او می‌داند ناهار بچه‌های آقا ، سیب‌زمینی است
و گاهی شلوار بسیجی می‌پوشد
با هیچ رنگی نمی‌بازد
هیچ رنگی را به بازی نمی‌گیرد
نه سبز است و نه سپید است و نه قرمز
او سبز است و سپید است و قرمز است
او «یاوه یاوه یاوه» نمی‌بازد
«کاوه کاوه کاوه» از دختران این ملت پاسداری می‌کند
او از نسل کاوه آهنگر است
«من نمی‌دانم چرا همه می‌گویند اسب حیوان نجیبی است»
نژاد احمدی‌نژاد از چیست؟
او همپیاله هیچ یک از شیوخ عرب نیست
با توله طلحه‌های انقلاب
و آن زبیر سیف الاسلام، شمشیر از رو می‌بندد
اما به هیچ کس فحش نمی‌دهد
هر وقت سرود «وطنم وطنم وطنم» را می‌شنود
بی‌اختیار اشک می‌ریزد
و در شام غریبان غزه
خار از پای کودکان در می‌آورد
و یتیمان شهدا را در آغوش می‌گیرد
دلش می‌خواهد
از علقمه فرات
برای همه سال‌های قانا
مشک آبی ببرد
بی‌آن که به گندم ری لب بزند
من از میان غوغای این رنگ بازان و کبوتر بازان و سیاست بازان
صدای هق‌هق رقیه‌ای را می‌شنوم
که ١۴ قرن است در غبار غربت
به دنبال دستان بریده عمویش
از نیل تا فرات گریه می‌کند
و کسی نیست که مرهمی بر پهلوی شکسته‌اش باشد
ناله زینبی را می‌شنوم
که در خرابه هولوکاست
بازوانش آماج چکمه‌ای آریل شارون است
اما آقای دلسوز الانقلاب
در دانشگاه تهران
از روشنفکری امام حرف می‌زند
اینجا انتخابات است
پایگاه بر دار کردن مردی
که چهره‌اش تکیده است
سیه چرده است و هیچ‌گاه از پلکان کاخ الیزه با تمسخر بالا نرفته است
و در گودال یادمان شهدای شلمچه نماز زیارت می‌خواند
پیشانی بر تربت شهیدان می‌گذارد
و خون شهدا را کهنه نمی‌داند
و از تهمت خرافه پرستی نمی‌هراسد
من او را در نهج‌البلاغه پیدا کردم
به خاطر غربت مولا
جواب فحش‌ها را نمی‌دهد
جوشن صغیر می‌خواند
او سر به زیر است
او سر بلند است

***

در اواخر دهه شصت که اشرافیگری و تجملگرایی رسما در نماز جمعه تهران مورد مدح و ستایش واقع شد ، "علیرضا قزوه " شعری با همین سبک و سیاق در روزنامه اطلاعات آن زمان منتشر کرد با نام "مولا ویلا نداشت" که بسرعت در میان نیروهای انقلاب و جوانان تکثیر و منتشر شد و همه جا در محافل فرهنگی و ادبی و سیاسی ، نقل مجالس شد .

امروز که این شعر را در خبرگزاری فارس دیدم به یاد غیرتهای آنزمان شاعران انقلاب افتادم و .... بخصوص که شاعر با هوشمندی کنایه ها و اشاراتی هم به آن شعر دارد. بگذریم . اجازه بدهید شعر را با هم بخوانیم .

بر اساس معرفی خبرگزاری فارس ، "قادر طراوت‌پور" سراینده این شعر ، شاعر برگزیده کنگره بین‌المللی شعر فجر، کنگره جهانی پیامبر اعظم"ص"، کنگره سراسری طریق جاوید و کنگره اشکواره حسینی است که البته افتخار  شعرخوانی در حضور رهبر  معظم انقلاب  را نیز در کارنامه خود دارد . او این شعر را  در حمایت از دکتر محمود احمدی‌نژاد قلمی کرده  است.

شنبه ۱٦ خرداد ۱۳۸۸ساعت ٧:٥٦ ‎ب.ظ توسط تقی دژاکام نظرات ()

من امروز بعد از ده سال از پیروزی انقلاب اسلامی همچون گذشته اعتراف می کنم که بعض تصمیمات اول انقلاب در سپردن پستها و امور مهمه کشور به گروهی که عقیده خالص و واقعی به اسلام ناب محمدی "ص" نداشته اند ، اشتباهی بوده است که تلخی آثار آن براحتی از میان نمی رود . گرچه در آنموقع هم من شخصا مایل به روی کار آمدن آنان نبوده ام ولی با صلاحدید و تایید دوستان قبول نمودم و الان هم سخت معتقدم که آنان به چیزی کمتر از انحراف انقلاب از تمامی اصولش و حرکت به سوی آمریکای جهانخوار قناعت نمی کنند در حالی که در کارهای دیگر نیز جز حرف و ادعا هنری ندارند .

 

امروز هیچ تاسفی نمی خوریم که آنان در کنار ما نیستند چرا که از اول هم نبوده اند . انقلاب به هیچ گروهی بدهکاری ندارد و ما هنوز چوب اعتمادهای فراوان خود را به گروهها و لیبرالها می خوریم . آغوش کشور و انقلاب ، همیشه برای پذیرفتن همه کسانی که قصد خدمت و آهنگ مراجعت داشته و دارند گشوده است ولی نه به قیمت طلبکاری آنان از همه اصول که چرا "مرگ بر آمریکا" گفتید ! چرا جنگ کردید ! چرا نسبت به منافقین و ضد انقلابیون ، حکم خدا را جاری می کنید ؟ چرا شعار "نه شرقی و نه غربی" داده اید ! چرا لانه جاسوسی را اشغال کرده ایم و صدها چرای دیگر .

 

و نکته مهم در این رابطه اینکه نباید تحت تاثیر ترحمهای بیجا و بی مورد نسبت به دشمنان خدا و مخالفین و متخلفین نظام ، به گونه ای تبلیغ کنیم که احکام خدا و حدود الهی زیر سوال بروند . من بعضی از این موارد را نه تنها به سود کشور نمی دانم که معتقدم دشمنان از آن بهره می برند .

            

من به آنهایی که دستشان به رادیو و تلویزیون و مطبوعات می رسد و چه بسا حرفهای دیگران را می زنند ، صریحا اعلام می کنم : تا من هستم نخواهم گذاشت حکومت به دست منافقین بیفتد ، تا من هستم نخواهم گذاشت منافقین ، اسلام ِ مردم بی پناه را از بین ببرند ، تا من هستم از اصول نه شرقی و نه غربی عدول نخواهم کرد ، تا من هستم دست ایادی آمریکا و شوروی را در تمام زمینه ها کوتاه می کنم و اطمینان کامل دارم که تمامی مردم در اصول ، همچون گذشته ، پشتیبان نظام و انقلاب اسلامی خود هستند .

***

من کار به تاریخ و آنچه اتفاق می‌افتد ندارم؛ من تنها باید به وظیفه شرعی خود عمل کنم. من بعد از خدا با مردم خوب و شریف و نجیب پیمان بسته‌ام که واقعیات را در موقع مناسبش با آنها در میان گذارم. تاریخ اسلام پر است از خیانت بزرگانش به اسلام؛ سعی کنند تحت تاثیر دروغ‌های دیکته شده که این روزها رادیوهای بیگانه آن را با شوق و شور و شعف پخش می‌کنند نگردند. از خدا می‌خواهم که به پدر پیر مردم عزیز ایران صبر و تحمل عطا فرماید و او را بخشیده و از این دنیا ببرد تا طعم تلخ خیانت دوستان را بیش از این نچشد. ما همه راضی هستیم به رضایت او؛ از خود که چیزی نداریم، هر چه هست اوست. و السلام.

نوشته اول : پیام تاریخی امام خمینی به طلاب و روحانیان در سوم اسفند ماه سال ١٣٨٧ - منبع : صحیفه امام - جلد ١١ - صفحات ٩۵ و ٩۶.

نوشته دوم : نامه ۶/١/١٣۶٨ امام خطاب به آقای شیخ حسینعلی منتظری - منبع : صحیفه امام - جلد ٢١ - صفحه ٣٣٢.

  

معلوم است که این عکس به هیچ وجه برای تزئین به کار نرفته است .

پ . ن١ : خوب است در این روزها که سالروز عروج ملکوتی امام امت است ، به این جمله سوزناک "تاریخ اسلام پُر است از خیانت بزرگان اسلام" فکر کنیم .

پ . ن ٢: برای شادی بیشتر روح امام ، لازم نیست فاتحه و صلوات بفرستیم ؛ "خط امام" را در همین یک جمله دنبال کنیم کافی و بلکه زیادی هم هست ...

چهارشنبه ۱۳ خرداد ۱۳۸۸ساعت ٢:٠٧ ‎ب.ظ توسط تقی دژاکام نظرات ()

١- محسن مخملباف در اوایل دهه ۶٠، فیلمی را نوشت و کارگردانی کرد که در آن زمان از آن به یک "بمب هنری" یاد کردند. این فیلم 3 اپیزودی "دستفروش" نام داشت که در آن تولد، زندگی و مرگ انسان از ٢ وجه اجتماعی و فلسفی مورد بررسی قرار گرفته بود.

اپیزود دوم این فیلم یعنی "تولد یک پیرزن" که به نوعی شاهکار سینمایی مخملباف هم محسوب می شود، به وضعیت روشنفکری در ایران می پردازد که بیمار است و از خود هیچ اراده ای ندارد. این روشنفکر اگر چه روزنامه "عصر جدید" می خواند اما تیماردار و محافظ گذشته هایی است که به نوعی او را پابند خود کرده است و جدا شدن از این ساختار کهن برای او ناممکن است.

در یکی از سکانس‌های این اپیزود، روشنفکر قصه ما که نقش او را "مرتضی ضرابی" بازی می کند، برای گرفتن حقوق خود به بانک می رود و سپس قصد عبور از عرض یک خیابان شلوغ را دارد، اما او کسی نیست که جرأت و جسارت گام نهادن در این عرصه پر مخاطره! و عبور از آن را داشته باشد، به همین دلیل، منتظر می ماند تا کاسبی که مشغول معامله با همپالگی‌اش هست، کارش تمام شود و به آن سوی خیابان برود تا او هم به "دنبال" او بتواند وارد خیابان شود و از آن بگذرد. کاسب مزبور ناگهان به یاد نکته ناگفته ای به دوستش می افتد و ناگهان از وسط خیابان برمی گردد تا حرفش را به طرف دیگر معامله بزند اما روشنفکر مدعی با وضعیت اسفباری مواجه می شود و ناگهان خود را وسط خیابان، تنها و بی پناه می یابد و به همین دلیل می دود و خود را به کاسب مزبور می رساند و به مجرد اینکه صحبتهایش تمام می شود، بار دیگر "در پناه او" قصد عبور از خیابان می کند.

٢- در علم روانشناسی، مبحثی وجود دارد به نام "رفتار توأم با وابستگی" که در آن شخصی که فاقد اعتماد به نفس، خودباوری، استقلال و شجاعت است، به طور "ناخود آگاه" رفتارهایی از خود بروز می دهد که بر همین اساس، از منظر روانشناختی بسیار معنادار است. به بیان دیگر، تصور "جدایی"ِ فرد وابسته از والدین و محیط اطراف، حتی برای لحظه ای، او را دچار اضطراب می کند. به عنوان مثال، او تاب تحمل غیبت مادر، دوری از تکیه گاهی چون پدر را ندارد واگر چنین فراقی روی دهد، شروع به گریستن می کند و به اشیاء، کسان دور و برش و هرچیزی پناه می برد که بتواند او را حفظ کند. هر چه فرد از دوران "کودکی" فاصله بگیرد و به دوران "بلوغ" و "بزرگسالی روح" نزدیک‌تر شود، "استقلال" بیشتری پیدا می کند و چنین وابستگی‌هایی د ر او کاهش پیدا می کند.

 

٣- در جریان تبلیغات انتخابات ریاست جمهوری این دوره مشاهده می شود که برخی از نامزدها، تأکید زیادی دارند تا عکس خود را حتماً در کنار کس دیگری قرار دهند و از هویت شخصی آن کس دیگر به نفع خود بهره‌برداری کنند. ممکن است این شخص یک شهردار سابق باشد یا رئیس جمهور سابق، ممکن است رئیس یک بانک بزرگ خصوصی و منبع بزرگ مالی باشد یا همسری باشد که به عنوان نویسنده یا نقاش یا مجسمه ساز مطرح باشد. ممکن است شخصی که اعتماد به نفس نداشته باشد، از اشیاء یا رنگ‌ها بهره بگیرد و در پس آن شی یا رنگ برای خود هویتی کسب کند و حتی ممکن است از ژست تبلیغاتی و مصنوعی خاصی بهره بگیرد تا برای جذب مخاطب از هیجان ناشی از آن (حتی اگر نتیجه آن، پرخاشگری باشد) سود جوید. به همین دلیل است که می بینیم در این انتخابات، در میان نامزدهای مطرح، آقای کروبی بنرهای بزرگ تبلیغاتی خود را در کنار عکس تمام قد غلامحسین کرباسچی شهردار اسبق تهران و از سرمایه‌داران بزرگ کشور تعبیه می کند و در دیگر تبلیغات خود، او را به عنوان معاون اول خود معرفی می کند.

                

آقای مهندس موسوی همه جا با همسر خود که شخصیت فرهنگی شناخته شده ای است، می رود و در کنار او عکس می گیرد و در بعضی عکس‌ها دست در دست همسرش دارد. همین آقای موسوی تأکید دارد که در هر سخنرانی، خود را از مشاوران و دوستداران و همراهان کسانی چون آقایان محمد خاتمی و اکبر رفسنجانی معرفی کند و در اکثر قریب به اتفاق پوسترهای تبلیغاتی حتماً درسایه تصویر بزرگتری از آنان باشد.

        

البته دیگر نامزد مطرح انتخابات یعنی دکتر احمدی نژاد نیز از این وابستگی بی بهره نیست اما او اولاً خیلی "وابسته" به تبلیغات نیست اما گاه در جلسات سخنرانی و مصاحبه از پشت صحنه "کوه دماوند" بهره می گیرد و یا صراحتاً از پشتگرمی به "ملت بزرگ ایران" سخن می گوید. اگر نامزدهای دیگر به یک یا دو نفری تکیه کرده اند که ممکن است در سوابق آنها سوء استفاده های مالی یا قدرت طلبی های افراطی باشد، اما احمدی نژاد کوشیده است اگر قرار است تکیه گاهی داشته باشد، سطح این تکیه گاه را بسیار بسیار بالا ببرد و به کوه دماوند و ملت بزرگ ایران ارتقا دهد.

***

آیا آنها که هنوز در "اضطراب جدایی" و نیاز به "حامی" باقی مانده اند و دست به لجبازی‌های کودکانه می زنند و می کوشند خود را در سایه زر و زور و تزویر و قدرتمداران پنهان کنند و از تصویر یک شخصیت مستقل از خود عاجزند، کسان قابل اعتمادی هستند که بشود زمام مدیریت بزرگ کشوری را به آنها سپرد و مطمئن بود که در عبور از این خیابان پر خطر، و در هنگامه ای که متکای آنان برای از دست ندادن یک معامله پر سود، قصد برگشتن به این سوی خیابان را می کند، بند تصمیم گیری را به آب نمی دهند و خود را نمی بازند و از خیر عبور از این معبر خطرناک نمی گذرند؟

این بزرگراه، مردان بزرگ با همتهایی چون کوه دماوند را می طلبد که پشت به توده هایی فراوان از ملت داده باشند نه به یکی دو نفر کاسبکار معامله گر.

این مطلب در سایت "رجا نیوز" منتشر شده است .

دوشنبه ۱۱ خرداد ۱۳۸۸ساعت ۱:٠٤ ‎ب.ظ توسط تقی دژاکام نظرات ()

نه ، من فکر می کنم این بی انصافی بزرگی به هنرمند خوب کشورمان "مجید مجیدی" باشد که به خاطر فیلم تبلیغاتی آقای مهندس موسوی او را ملامت می کنند.

قبل از هر چیز باید به یاد بیاوریم که مجیدی در هر اثر جدید خود ، یک برگ برنده رو کرده و یک فیلم ماندگار دیگر خلق کرده است . از بدوک گرفته تا پدر ، از بچه های آسمان و باران و رنگ خدا و بید مجنون و ... بنابر این واقعا کم لطفی است که مجیدی را فیلمسازی متوسط و یا خدای نکرده بد معرفی کنند. او جزو فیلمسازان طراز اول کشورمان و بلکه جهان است و بعید است که برای ساخت فیلم آقای موسوی تمام تلاش و هنر و ذوق خود را به کار نبرده باشد .

                      

بله ، ممکن است گفته شود که فیلمی که دیشب از صدا و سیمای جمهوری اسلامی از آقای مجیدی دیدیم انتظار ما را بر آورده نکرد. این حرف درستی است و تقریبا اکثر کسانی  که این فیلم را دیدند ( و لا اقل من نظر آنها را شنیدم)  چنین نظری دارند . اما باید دید مجید مجیدی انتظار ما را بر آورده نکرده است یا میر حسین موسوی ؟!

از نمابندی ها و مونتاژ و استفاده از  بازیگران محلی مازندران - بر  اساس شنیده ها :خانمی که وارد اتوبوس شد - و ... در بخشهایی از این فیلم ، مشخص است که مجیدی تمام تلاش خود را کرده است تا فیلم آبرومندی از آب در آید ، اما وقتی مهندس موسوی چیزی برای گفتن نداشته است ( درست مانند سخنرانی نیم ساعته او در برنامه "با دوربین" تلویزیون) ، معلوم است که این فیلم چیزی لخت و بی حاصل از آب در آید .

 این فیلم نه انتظار نسل جوان ما را از آقای مهندس بر آورده کرد و نه پدران ما را که همسن خود آقای موسوی هستند و دوران کهنسالی و هفتاد سالگی خود را می گذرانند.

من البته شخصا به خاطر ارادتی که به شاعر خوب و خوش قریحه کشورمان "احمد عزیزی" دارم ، از این  قسمت فیلم که در حقیقت ابتکار مجیدی بود بیشتر استفاده کردم و از بخشهای نوستالوژیک  فیلم که موسوی بر خلاف الان سالمند نبود و قبراق و سرحال( درست مثل احمدی نژاد امروز) در جبهه ها و عرصه های سیاسی فعالانه حضور می یافت  ، اما اگر از نگاه مخاطبان این مستند بخواهم سخن بگویم ، باید به مجید مجیدی تبریک بلند بالای دیگری  بگویم و آن هم به خاطر دو سه نمای "لبخند" و "تبسم"ی بود که فیلمساز خوب ما موفق شده بود بالاخره از آقای مهندس  اخمو و در هم و گرفته ما بگیرد و تا حدی - و فقط تا حدی - از  ناامیدی و تلخی و یاس پر رنگی که سرتاسر فیلم را فرا گرفته بود بکاهد.

هر چند در این فیلم ، ما نه جملات و دیالوگهای زیادی از موسوی شنیدیم و نه برنامه های او را برای بیشتر ساختن کشورمان دریافتیم ، اما انتظارهای ما برای دیدن مناظره او با دکتر احمدی نژاد - مدعی اصلی ریاست جمهوری دهم - بسیار بیشتر شد تا ، هم ما برنامه های او را برای ایران اسلامی بدانیم و هم او پاسخ انتقاداتی که اینجا و آنجا از دولت کرده و گفته بود "تا لحظه آخر تبلیغات از دولت انتقاد می کنم " بشنود.

مجیدی عزیز ! برای این فیلم و نشان دادن اینکه موسوی چیزی برای عرضه ندارد ، دستت را می بوسیم .

پ . ن : راحیل دخترم می گوید بابا ! دیگه حالم از هر چی رنگ سبزه داره به هم می خوره !

یکشنبه ۱٠ خرداد ۱۳۸۸ساعت ۱۱:٢۸ ‎ق.ظ توسط تقی دژاکام نظرات ()

 

                      

حیف ، حیف که این تَن بدهکار است . فکر می کردم اگر این تن بدهکار نبود ؛ بدهکار اینهمه نعماتی که حرام می کند ، چه راحت می شد کنار نشست و تماشاچی بود و خیال بافت و به شعر و عرفان پناه برد. اما حیف که جبران اینهمه نعمت ، به سکون ممکن نیست ... جبران هر کدام از این نعمات را باید به عمل کرد نه به سکون ؛ سکون و سکوت جبران هیچ چیزی را نمی کند ... نفرت دارم ، بد جوری هم دارم . من نفس نفرتم ، نفس نفی وضع موجودم ، و ناچار بایست نفس قیام هم باشم ...

 

وقتی از جایت تکان نخوردی ، کمترین نتیجه اش این است که نجیب می مانی : درست مثل پیرزن ها !

نون و القلم - جلال الدین سادات آل احمد

جمعه ۸ خرداد ۱۳۸۸ساعت ۱٠:٢٠ ‎ق.ظ توسط تقی دژاکام نظرات ()

- عمر به خشنودی دلها گذار

تا ز تو خشنود بود کردگار

- سایه خورشید سواران ، طلب

رنج ِ خود و راحت ِ یاران طلب

- درد سِتانی کن و درمان دهی

تات رسانند به فرماندهی !

- گرم شو از مهر و ز کین ، سرد باش

چون مَه و خورشید ،‌ جوانمرد باش

- گنبد گردنده ز روی قیاس

هست به نیکی و بدی ،‌حق شناس

- گَر به سخن کار میسر شدی

کار "نظامی" به فلک بَر شدی !

سه‌شنبه ٥ خرداد ۱۳۸۸ساعت ٥:۳٦ ‎ب.ظ توسط تقی دژاکام نظرات ()

در کلاسهای مصاحبه و گفت و گو ، به دوستانم می گویم هنگام مصاحبه درست مانند طلبه ها عمل کنید وقتی درس استاد تمام می شود و آنها برای جا افتادن درس به مسجد بالاسر در حرم حضرت معصومه "س" یا مسجد گوهرشاد در حرم امام رضا"ع" یا ... می روند. بعد می نشینند و اولین کاری که می کنند این است که اگر موافق حرفهای استاد بوده اند در این جمع می کوشند تا خودشان را مخالف قرار دهند و اشکال "بتراشند" و اگر مخالف هستند سعی می کنند تا دلیل یا دلایلی بر درستی حرف و درس استاد "بیابند". بدین گونه و با این مباحثه جدی و عمقی ، آن حرفها و آن درسها برای همیشه در ذهن و یاد طلبه ها باقی می ماند .

دیشب من هم مثل بسیاری از کسان دیگری که ٢٠ سال است مهندس موسوی را در کسوت سخنران و منتقد و مدعی ریاست ندیده بودند ، نشستم و مشتاقانه به اظهارات او گوش کردم . من از ابتدای سخنان او کوشیدم خودم را به جای حامی و طرفدار او برای مسئولیت ریاست جمهوری قلمداد کنم .

نمی دانم شما که به سخنان مهندس گوش دادید طرفدار او بوده اید یا مخالف او ، اما بگویید که پس از این سخنرانی چه احساسی به شما دست داد؟ من که به عنوان حامی مهندس موسوی خجالت کشیدم.

***

امروز در چند جای مختلف همین سوال را از افراد گوناگون پرسیدم . آنچه در پی می آید دیدگاههای آنها و نیز برخی از آنها نظرات خودم است . تا نظر شما چه باشد :

      

- من آقای موسوی را ندیدم . متولد سال۶٠هستم و وقتی بزرگ شدم از او برایم یک اسطوره ساختند. این سخنرانی تمام آن ابهت و عظمت ذهن ساخته مرا شکست .

- اگر مهندس موسوی در یک برنامه آزاد آزاد تلویزیونی و بدون مخاطب رو در رو این همه تپق بزند ، اگر در اجلاس دوربان دو بود که آنهمه صهیونیستها علیهش شعار می دادند و گوجه فرنگی پرت می کردند ، چه کار می کرد و چگونه خودش را نگه می داشت ؟

- از همه بهتر "اُستان اراک" ش بود !

- اگر بزرگترین اشکال دولت احمدی نژاد ، همین برنج و پرتقالی باشد که وارد کرده است معلوم است بهترین مسئول تاریخ ایران است . مهندس موسوی اشکالی مهمتر از اینها پیدا نکرده بود ؟!

- دوستی که پدرش در عباس آباد تنکابن شالیزار دارد و چندین باغ پرتقال و کیوی : این مشکلی که آقای موسوی گفت مگر مربوط به این دولت می شود ؟ این مشکل از زمان آقای رفسنجانی و خاتمی بوده تا حال . تازه الان بهتر شده است . چرا آقای موسوی آن موقعها ساکت بوده است ؟

- آقای موسوی که می گوید آن مقدار که در این چهار سال احساس خطر کردم در آن ١۶سال قبل نکرده بودم ، چطور تورم٢۴درصدی دوران احمدی نژاد را می بیند اما تورم ۴۵ تا ۴٩ درصدی زمان آقای رفسنجانی را نمی بیند ؟ این است معنای صداقت ؟ چطور در آن موقع ساکت بوده اما الان زبان باز کرده است ؟

- خیلی پوپولیستی صحبت کرد ، خیلی !

- یک عضو گروه سیاسی : آقای موسوی گفت من در زمان آقای هاشمی و آقای خاتمی مشاور آنها بودم و به آنها مشاوره می دادم و در زمان آقای احمدی نژاد هم دو سه بار این کار را کردم ( جمله ناتمام : یعنی مرا تحویل نگرفتند یا نخواستم مشاوره دادنم را ادامه بدهم یا به هر دلیل این کار ادامه پیدا نکرد) . سوال این است : آیا مشاوره دادن دلیل بر پذیرفتن مسئولیت هر آنچیزی است که  در دولتهای آقایان رفسنجانی و خاتمی اتفاق افتاده است یا نه. اگر بله پس باید آقای موسوی به سوالات بسیاری پاسخ بدهد و اگر نه ، پس یعنی آنها برای حرفهای او تره هم خرد نمی کردند . پس چه بهتر که مشاوره دادنش را به احمدی نژاد ادامه نداد !

- آقای موسوی گفت من وقتی به گیلان و به باغهای چای رفتم متوجه شدم محصولاتشان روی دستشان مانده و وقتی به مازندران رفتم متوجه شدم که دولت در زمان برداشت محصول برنج ، برنج از خارج وارد می کند . یعنی اولا آقای موسوی در تمام این٢٠سال از این مشکلات بی اطلاع بوده و ثانیا این بهترین تبلیغ سفرهای استانی دکتر احمدی نژاد است که تا به میان مردم نروید مشکلات آنها را متوجه نمی شوید . یعنی همان اقدامی که با بیشترین انتقاد و حمله منتقدان رئیس جمهور مواجه شده است !

- آقای موسوی که می گوید من ماشین برای استقبال از خودم نمی فرستم خوب است به خبر همین امروز سایت خودشان (کلمه) دقت کنند که تیترش این است : مبادی حرکت اتوبوسها به مقصد سالن ١٢هزار نفره ورزشگاه آزادی !( در این خبر ٣٣ مسیر برای حرکت اتوبوسهای رایگان برای حضور در مراسم امروز ورزشگاه مزبور به طور دقیق اعلام شده است !).

- آقای موسوی برای همین دو سه اشکال کوچکی هم که از دولت گرفت ، هیچ راه حل و برنامه ای ارائه نداد. اگر از بقال سر کوچه هم می پرسیدند او هم می توانست همین انتقادهای عوام پسندانه را بگوید . در این برنامه تلویزیونی ، فرق مهندس موسوی با مردم عادی کوچه و بازار در انتقاد کردن چه بود ؟

- ایشان به عنوان نامزد ریاست جمهوری هیچ اشاره ای به مسائل کلان کشوری از جمله نوسازی اقتصادی ، هسته ای ، تعامل با کشورهای خارجی و ... نکرد.

- در بحث سیاست خارجی ایشان گفت ما باید قبل از اینکه به فلسطین و لبنان و ... کمک کنیم در داخل قوی بشویم . از طرفی این حرف ضد امنیت ملی را می زد که درباره خلیج فارس بدون اینکه اسمی از آمریکا و اسرائیل بیاورد به "تهدیدات در خلیج فارس" اشاره کرد. این نوعی پالس فرستادن به غربیها نبود؟ این حرف را البته نامزدی می زند که در بودجه پیشنهادی سال 1365 او ، یک ردیف جدی برای "گسترش انقلاب اسلامی" قرار داده بود و آقای خاتمی هم در دفاع از این بند در مجلس فرموده بود : پیغمبر ننشست که مردم به سراغش بیایند او برای مسلمان کردن به سراغشان رفت . بعد هم فرمودند : ما یک دهم پولی که عربستان در کشورهای دیگر خرج می کند ، خرج می کنیم !

- حالا چرا ایشون اینقدر اخم کرده بود ؟ نکنه با خانم رهنورد یا اعضای ستاد آقای کروبی دعوا کرده بود ؟ ایشون واقعا این قدر بد اخلاقه ؟!

-چرا آقای مهندس موسوی در هیچ کدام از انتقادها ، به آمار و ارقام مستند مثل بانک مرکزی یا مرکز پژوهشها استناد نکرد و فقط یک رقم به تولید قند و شکر اشاره کرد که آن هم بر اساس آمارهای مراکز معتبر ، اشتباه بود؟

- تورم دوره احمدی نژاد ، بخشی تورم وارداتی است نه تورم مدیریتی . در حقیقت طی یکی دو سال اخیر ، وضعیت اقتصادی بسیاری از کشورهای جهان بویژه همین کشورهای منطقه که ایشان به آن اشاره کرد ، از وضعیت ثبات چند دهه ای خود خارج شده و کشورهایی که تورم دو سه درصدی داشتند مثل عربستان و کویت و ... به تورم ١٣ درصدی رسیدند . حالا اگر تورم از ١۶ درصد به ٢١تا ۵/٢۴ درصد رسیده این افتخاری برای احمدی نژاد است نه دلیلی برای ضعف او . ضمن اینکه در زمان آقای هاشمی همین تورم مدیریتی بدون تورم وارداتی به حدود ۵٠ درصد رسید و صدای کسی در نیامد!

- درمورد بیکاری آقای موسوی بی انصافی کرد. دولت واقعا برای اشتغالزایی و کاهش تورم زحمت کشیده و رقم مراکز معتبر هم نشان می دهد نرخ بیکاری از حدود٢٠تا ٢۴درصد به زیر ده درصد کاهش یافته است .

- مگر واردات برنج و پرتقال با دولت است ؟ اینها که دست بخش خصوصی است . آقایان هم که مدعی حمایت تام از بخش خصوصی هستند پس اشکالشان چیست ؟

- - انصافا اقتصاد کوپنی صدقه ای محسوب می شود یا اقتصادی که مردمش در سهام کارخانجات و مراکز تولیدی سهیم باشند؟

-امیدوارم آقای موسوی نقدهای خود را در "مناظره" مطرح کند و برنامه های خود را در برنامه های تلویزیونی یکطرفه و سخنرانیها . برای دیدن مناظره ایشان ، لحظه شماری می کنیم.

 در همین زمینه بخوانید:

١- باور بفرمایید که باور نمی کنیم ! ( حسین شریعتمداری - روزنامه کیهان).

٢- باز هم سیاهنمایی به جای بیان برنامه ( حمید رضا بیانی - وبلاگ خبرنگار اصولگرا و رجا نیوز).

٣- اندیشیدن درباره حدیث مورد اشاره میر حسین ( هادی سلیمانی - وبلاگ بحر).

۴- وقتی مهندس ، "اسطوره میر حسین" را له کرد ( سید مصطفی میر محمدی - وبلاگ خاکریزیسم ).

۵-ای کاش صدا و سیما در اختیار میر حسین بود ( روح الله امین آبادی - وبلاگ بسیج جهانی).

۶-استان اراک ! (یادداشتهای میثم رشیدی مهرآبادی).

شنبه ٢ خرداد ۱۳۸۸ساعت ۳:٥٦ ‎ب.ظ توسط تقی دژاکام نظرات ()